جذب نیروهای متخصص و ایدههای نو توسط شرکتهای بزرگ و پیشرو آمریکایی
۱. خلاصه اجرایی
شرکتهای بزرگ و پیشرو آمریکایی برای حفظ مزیت رقابتی و پیشبرد نوآوری، رویکردی همافزا برای جذب استعدادهای برتر و ایدههای بدیع اتخاذ میکنند. این گزارش به بررسی استراتژیهای کلیدی این شرکتها میپردازد که شامل ایجاد یک برند کارفرمایی قوی، ارائه بستههای مزایای جامع و رقابتی، تأکید بر تعادل کار و زندگی، فراهم آوردن فرصتهای رشد و توسعه، و پرورش محیطهای کاری فراگیر و متنوع است. علاوه بر این، این شرکتها با بهرهگیری از فناوریهای پیشرفته استخدام، فرآیندهای جذب نیرو را بهینه میکنند. در کنار جذب استعداد، این سازمانها از روشهای متنوعی برای جذب ایدههای نو بهره میبرند، از جمله ایجاد اکوسیستمهای نوآوری داخلی، مشارکتهای استراتژیک، همکاری با دانشگاهها، و استفاده از هوش جمعی از طریق هکاتونها و جذب ایدههای عمومی. تبلیغات و کمپینهای بازاریابی استخدام این شرکتها نیز خلاقانه و هدفمند بوده و بر نمایش فرهنگ سازمانی واقعی و تجربیات کارکنان تأکید دارند. این رویکرد یکپارچه، اساس موفقیت آنها در جذب و حفظ سرمایههای انسانی و فکری است.
۲. ضرورت استراتژیک جذب استعداد و ایده
در اقتصاد پویای امروز، جذب نیروهای متخصص و ایدههای نو برای شرکتهای پیشرو آمریکایی نه تنها یک مزیت، بلکه یک ضرورت استراتژیک محسوب میشود. این دو عنصر، موتور محرک رشد، نوآوری و حفظ مزیت رقابتی در بازارهای جهانی هستند.
تعریف «استعداد متخصص» و «ایدههای خوب» در اقتصاد مدرن
«استعداد متخصص» به افرادی اطلاق میشود که نه تنها دانش فنی تخصصی و مهارتهای سخت مورد نیاز را دارا هستند، بلکه از مهارتهای نرم حیاتی مانند تفکر انتقادی، حل مسئله، سازگاری، همکاری و هوش هیجانی نیز برخوردارند. این ویژگیها برای مقابله با چالشهای پیچیده و هدایت سازمان به سمت موفقیت، اهمیت فزایندهای یافتهاند. «ایدههای خوب» نیز مفاهیم بدیع، راهحلهای تحولآفرین و رویکردهای نوآورانهای را در بر میگیرد که میتوانند به توسعه محصولات، خدمات، فرآیندها یا مدلهای کسبوکار جدید منجر شوند. این ایدهها، شریان حیاتی مزیت رقابتی و تحول بازار هستند.
چرا شرکتهای پیشرو آمریکایی این حوزهها را در اولویت قرار میدهند؟
فضای کسبوکار معاصر با پیشرفتهای سریع فناوری، رقابت جهانی شدید و انتظارات رو به رشد نیروی کار مشخص میشود. در چنین محیطی، دسترسی مستمر به استعدادهای برتر و جریان ثابتی از مفاهیم نوآورانه، نه تنها سودمند، بلکه برای رشد پایدار، رهبری بازار و انعطافپذیری بلندمدت ضروری است. شرکتهایی مانند گوگل و اپل صراحتاً جذب افرادی را در اولویت قرار میدهند که هم تخصص فنی لازم و هم تناسب فرهنگی قوی را دارا باشند، و ارتباط مستقیمی بین این ویژگیها و ظرفیت آنها برای نوآوری و تعالی قائل هستند. ویژگیهای فرهنگی بنیادین مایکروسافت، از جمله «ذهنیت رشد» و «مشتریمداری»، بر ارزش ذاتی یادگیری مستمر، سازگاری و تمرکز بیوقفه بر حل مسئله تأکید دارد که همگی به طور ناگسستنی با جذب استعدادهای متخصص و پرورش ایدههای پیشگامانه مرتبط هستند.
درک ارتباط متقابل استعداد و نوآوری
مشاهده میشود که «استعداد متخصص» و «ایدههای خوب» دو عنصر مجزا نیستند، بلکه ارتباطی همافزا و متقابل دارند. شرکتها تنها به دنبال جذب استعداد نیستند؛ آنها استعدادهایی را جذب میکنند که به طور خاص توانایی تولید و پیادهسازی ایدههای خوب را دارند. به همین ترتیب، شرکتی که به طور مداوم ایدههای خوبی تولید میکند (مثلاً از طریق سرمایهگذاری قابل توجه در تحقیق و توسعه یا پلتفرمهای نوآوری باز)، به طور ذاتی برای استعدادهایی که به دنبال کار تأثیرگذار و پیشرفته هستند، جذابتر میشود. بنابراین، هدف استراتژیک تنها جذب دو منبع مجزا نیست، بلکه ایجاد یک اکوسیستم یکپارچه است که در آن حضور یکی به طور طبیعی دیگری را تغذیه و تقویت میکند.
این پویایی نشان میدهد که استراتژیهای جذب استعداد نباید به صورت جداگانه از استراتژیهای نوآوری عمل کنند. در عوض، یک رویکرد جامع و یکپارچه ضروری است که مستلزم همکاری نزدیک بین بخشهای منابع انسانی، تحقیق و توسعه، و رهبری استراتژیک است. هدف باید اطمینان از این باشد که استعداد جذب شده نه تنها ماهر است، بلکه از نظر فرهنگی نیز همسو بوده و برای پیشبرد برنامه نوآوری شرکت مجهز شده است. علاوه بر این، خود فرهنگ نوآوری، که با فرصتهای تأثیرگذاری و رشد مشخص میشود، به عنوان یک آهنربای قدرتمند برای استعدادهای مطلوب عمل میکند. این همچنین به این معنی است که «ایدههای خوب» اغلب محصول استعدادهای ماهری هستند که در یک محیط نوآورانه و مساعد فعالیت میکنند، نه چیزی که به طور مستقل وجود داشته و صرفاً «جذب» شود.
۳. ستونهای جذب استعداد: استراتژیهایی برای تأمین متخصصان برتر
شرکتهای پیشرو آمریکایی برای جذب و حفظ متخصصان باکیفیت، از استراتژیهای چندوجهی و پیچیدهای بهره میبرند. این رویکردها فراتر از پیشنهادهای شغلی سنتی رفته و بر ایجاد یک تجربه جامع و ارزشمند برای کاندیداها و کارکنان تأکید دارند.
پرورش یک برند کارفرمایی قدرتمند و ارزش پیشنهادی کارمند (EVP)
شرکتهای برتر به خوبی درک میکنند که شهرت آنها به عنوان یک کارفرما، عامل اصلی در تواناییشان برای جذب استعداد است. یک برند کارفرمایی (EB) قوی به طور واقعی منعکسکننده ارزشها، مأموریت و ارزش پیشنهادی کارمند (EVP) متمایز شرکت است. EVP ترکیبی جامع و منحصربهفرد از مزایا، فرصتها و تجربیاتی است که یک سازمان به کارکنان خود ارائه میدهد و به وضوح بیان میکند که چرا یک کاندیدای بااستعداد باید آنجا را برای کار انتخاب کند. این مفهوم شامل عناصر حیاتی مانند فرهنگ سازمانی، انعطافپذیری و تعادل کار و زندگی، فرصتهای رشد و توسعه، جبران و مزایای رقابتی، و حس هدف و تأثیرگذاری است.
بهترین شیوهها برای ساخت یک برند کارفرمایی جذاب شامل تعریف ارزشهای اصلی و مأموریت شرکت، نمایش مداوم این موارد در تمام پلتفرمهای استخدام (مانند وبسایت شرکت، کانالهای رسانههای اجتماعی، آگهیهای شغلی) و تضمین اصالت از طریق گواهینامههای واقعی کارکنان و داستانهای موفقیت است. شرکتهایی مانند Salesforce و Marriott Careers در استفاده از محتوای متنوع و داستانسرایی برای ساخت برند کارفرمایی خود در رسانههای اجتماعی، نمایش عکسهای تیمی، ویدئوهای پشت صحنه و مصاحبه با کارکنان، نمونههای برجستهای هستند.
جبران رقابتی، مزایای جامع و یکپارچگی کار و زندگی
در حالی که ارائه حقوق و دستمزدهای رقابتی یک الزام اساسی است، شرکتهای پیشرو با ارائه بستههای مزایای گسترده و جامع، خود را متمایز میکنند. این بستهها معمولاً شامل بیمه درمانی قوی، برنامههای بازنشستگی جذاب، ساعات کاری انعطافپذیر و فرصتهای قابل توجه برای توسعه حرفهای است. تعادل کار و زندگی به یک عامل متمایزکننده حیاتی برای جویندگان کار تبدیل شده است. یک نظرسنجی در سال ۲۰۲۱ نشان داد که ۶۵ درصد از کارگران بریتانیایی و ۶۳ درصد از پاسخدهندگان آمریکایی، تعادل کار و زندگی را بر حقوق بالاتر ترجیح میدهند. در نتیجه، شرکتهای برتر سیاستهای کاری انعطافپذیر، گزینههای دورکاری و زمان تعطیلات کافی را برای اطمینان از مدیریت مؤثر تعهدات شخصی و حرفهای کارکنان خود پیادهسازی میکنند. به عنوان مثال، گوگل به خاطر مزایای گسترده خود، از جمله غذای لذیذ، سالنهای ورزشی در محل، اتاقهای استراحت (napping pods) و امکان مرخصی طولانیمدت بدون حقوق، شهرت دارد که همگی به نرخ پایین جابجایی کارکنان کمک میکنند. اپل نیز حقوق و دستمزدهای رقابتی، گزینههای سهام و مزایای جامع را به عنوان بخشی از استراتژی حفظ استعداد خود ارائه میدهد.
سرمایهگذاری در رشد، توسعه و پیشرفت شغلی
متخصصان ماهر ذاتاً به دنبال یادگیری مستمر، ارتقاء مهارت و مسیرهای روشن برای پیشرفت شغلی هستند. شرکتهای پیشرو سرمایهگذاری قابل توجهی در برنامههای آموزشی و توسعه ساختاریافته، ایجاد طرحهای مربیگری قوی و تدوین مسیرهای شغلی روشن در تمام سطوح سازمانی انجام میدهند. این تعهد شامل ارائه دورههای آنلاین، کارگاهها، گواهینامهها و پروژههای چالشبرانگیز بینبخشی است که رشد حرفهای را تقویت میکنند. برنامههای توسعه کارکنان گوگل، که شامل بازپرداخت شهریه و مشاوره شغلی شخصیسازی شده است، گواهی بر این تمرکز است. اپل نیز این تعهد را از طریق سرمایهگذاری در آموزش و توسعه مهارتها از طریق برنامههای گرنت نشان میدهد. Amazon Ads به طور فعال رشد شغلی را با ارائه استقلال به کارکنان برای «بازکاوی» مسیرهای شغلی خود، پذیرش نقشهای متنوع و حتی دنبال کردن فرصتهای بینالمللی ترویج میکند، که نشاندهنده فرهنگ توسعه مستمر است.
پرورش محیطهای کاری متنوع، فراگیر و مثبت
تنوع و فراگیری (D&I) برای کارفرمایان برتر به عنوان ارزشهای اصلی سازمانی یکپارچه شدهاند و فراتر از صرف شعار هستند. آنها به طور فعال در جهت ایجاد محیطهایی تلاش میکنند که در آن دیدگاههای متنوع واقعاً ارزشگذاری شوند و هر فرد احساس کند مورد استقبال، احترام و توانایی مشارکت کامل قرار گرفته است. این تعهد از طریق شیوههای استخدام متنوع، سیستمهای پشتیبانی اختصاصی برای گروههای کمترنماینده و اجرای سیاستهای فراگیر شرکت آشکار میشود. ویژگیهای فرهنگی مایکروسافت صراحتاً شامل «متنوع و فراگیر» است و بر جستجوی فعالانه تفاوتها برای بهبود ایدهها و محصولات تأکید دارد. یک فرهنگ سازمانی مثبت و جذاب، که با مدیریت حمایتی، محیط کاری مشارکتی و به رسمیت شناختن مداوم دستاوردهای کارکنان مشخص میشود، برای جذب و حفظ استعدادهای برتر از اهمیت بالایی برخوردار است. پلتفرمهای رسانههای اجتماعی به طور فزایندهای برای نمایش واقعی و پرورش این فرهنگ سازمانی استفاده میشوند.
بهینهسازی فرآیندهای استخدام با فناوریهای پیشرفته
شرکتهای پیشرو از فناوریهای پیشرفته استخدام برای سادهسازی فرآیند استخدام و بهبود قابل توجه تجربه کاندیدا بهره میبرند. این شامل استفاده استراتژیک از هوش مصنوعی (AI) برای غربالگری مؤثر رزومهها، مصاحبههای ویدئویی و فرآیندهای آنبوردینگ مجازی یکپارچه است. ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی همچنین در افزایش دقت تطبیق کاندیدا و به طور حیاتی، در کاهش سوگیری ناخودآگاه با تجزیه و تحلیل عینی دادههای کاندیدا نقش دارند. نرمافزارهای تخصصی مانند Circa Diversity Recruiting و Greenhouse برای ردیابی کاندیداهای متنوع در طول فرآیند استخدام و کاهش فعالانه سوگیری در مراحل مختلف استفاده میشوند. سیستمهای ردیابی متقاضی (ATS) و ابزارهای مدیریت ارتباط با کاندیدا (CRM) برای مدیریت حجم بالای درخواستها، سادهسازی ارتباطات و پرورش مؤثر روابط با کاندیداها ضروری تلقی میشوند. علاوه بر این، خود فرآیند درخواست اغلب به دقت بازبینی، کوتاهتر و سادهتر میشود، با استفاده از زبان واضح و مختصر در توضیحات شغلی و تسهیل ارسال آسان از طریق پلتفرمهای شبکههای حرفهای مانند لینکدین یا فرمهای از پیش پر شده.
تحول از جذب استعداد تراکنشی به تجربهمحور
مشاهده میشود که شرکتها دیگر صرفاً یک شغل را به عنوان تبادل تراکنشی کار در ازای دستمزد ارائه نمیدهند؛ آنها به طور فعال یک تجربه جامع و همسویی ارزشی را میفروشند. این امر نشاندهنده تغییر اساسی در پویایی کارفرما و کارمند است. دوران انگیزههای حداقلی مانند «یک کاسه میوه ساده در آشپزخانه یا جلسه پیتزای ماهانه» به عنوان انگیزه کافی «گذشته است». این بدان معناست که کل چرخه عمر کارمند، از اولین نقطه تماس تا توسعه شغلی بلندمدت، اکنون بخشی از استراتژی جامع «جذب» است. این امر مستلزم تحولی عمیق در عملکردهای منابع انسانی و استخدام است. آنها باید از نقشهای اداری به نگهبانان برند استراتژیک و طراحان تجربه تبدیل شوند. این نیازمند درک عمیقتر و دقیقتر از روانشناسی کارکنان، روندهای بازار در حال تحول و ارزشهای اجتماعی است، که فراتر از بستههای جبران سنتی، بر رفاه جامع، کار هدفمند و حس تعلق تمرکز میکند. نکته مهم این است که فرهنگ داخلی شرکت و پیامهای برند کارفرمایی خارجی باید برای اصالت کاملاً همسو باشند، زیرا کاندیداهای آگاه به سرعت هرگونه مغایرت را تشخیص داده و منجر به شکست در تلاشهای استخدام و ترک زودهنگام میشوند.
فناوری به عنوان توانمندساز استخدام انسانمحور
در حالی که پذیرش هوش مصنوعی و فناوریهای پیشرفته استخدام به طور برجسته نمایش داده شده است ، هدف اعلام شده آنها فراتر از صرفاً کارایی است. این فناوریها به صراحت برای «بهبود تجربه کاندیدا» ، «کاهش سوگیری ناخودآگاه» و «شخصیسازی تجربه کاندیدا» استفاده میشوند. این یک درک حیاتی است: فناوری صرفاً وظایف را خودکار نمیکند یا جایگزین تعامل انسانی نمیشود؛ بلکه به طور استراتژیک عناصر انسانی فرآیند استخدام را برای عادلانهتر، جذابتر و متناسبتر کردن آن
بهینه میکند. به عنوان مثال، توانایی هوش مصنوعی در تجزیه و تحلیل عینی دادهها به کاهش سوگیریهای انسانی کمک میکند. این بدان معناست که شرکتها باید در فناوری منابع انسانی سرمایهگذاری استراتژیک کنند، نه صرفاً برای صرفهجویی در هزینه یا تسریع فرآیند استخدام، بلکه به طور خاص برای ظرفیت آن در ایجاد تجربهای عادلانهتر، شفافتر و مثبتتر برای کاندیداها، که مستقیماً از اهداف تنوع و فراگیری پشتیبانی میکند، به جای تمرکز صرف بر حجم یا سرعت.
همهگیری کووید-۱۹ به عنوان کاتالیزور اولویتبندی تعادل کار و زندگی
یک یافته مهم این است که «همهگیری کووید-۱۹ به طور قابل توجهی این تغییر را تحت تأثیر قرار داده است، به طوری که کارگران بیشتری به دنبال یک محیط کاری سالم و جامع هستند که امکان گفتگوی آزاد بین زندگی شخصی و شغلی را فراهم کند». این امر یک پیوند علّی مستقیم بین یک رویداد جهانی و تغییر اساسی در ارزشهای کارکنان ایجاد میکند. همهگیری صرفاً کار از راه دور را محبوب نکرد؛ بلکه به طور اساسی نحوه درک کارکنان از ادغام زندگی شخصی و حرفهای خود را تغییر داد و تعادل کار و زندگی را از یک مزیت مطلوب به یک اولویت غیرقابل مذاکره ارتقا داد. این بدان معناست که سازمانهایی که در تطبیق سیاستهای خود (مانند ترتیبات کاری انعطافپذیر، گزینههای دورکاری، زمان تعطیلات سخاوتمندانه) با این واقعیت پس از همهگیری شکست بخورند، صرفنظر از بستههای جبران خسارت خود، با چالشهای قابل توجهی در جذب و حفظ استعدادهای برتر مواجه خواهند شد. این امر مستلزم نیاز پایدار به انعطافپذیری مداوم و یک فرهنگ عمیقاً ریشهدار است که رفاه کارکنان را به عنوان یک استراتژی اصلی کسبوکار، و نه یک ابتکار موقت منابع انسانی یا یک امتیاز صرف، پشتیبانی میکند.
جدول ۱: استراتژیهای کلیدی جذب استعداد و تأثیر آنها
۴. پیشبرد نوآوری: جذب و پرورش ایدههای پیشگامانه
شرکتهای پیشرو آمریکایی برای جذب و پرورش ایدههای نوآورانه، رویکردهای متنوع و فعالی را به کار میگیرند. این امر درک میکند که نوآوری یک فرآیند مستمر است که توسط منابع داخلی و خارجی تغذیه میشود.
اکوسیستمهای نوآوری داخلی: توانمندسازی خلاقیت کارکنان
شرکتهای برتر به طور فعال فرهنگهای داخلی را پرورش میدهند که در آن کارکنان تشویق میشوند تا بدون ترس از شکست، آزمایش کنند، ریسکهای محاسبهشده انجام دهند و ایدههای بدیع را به اشتراک بگذارند. به عنوان مثال، مایکروسافت از یک «ذهنیت رشد» حمایت میکند و بسترها و فرصتهای اختصاصی را برای کارکنان فراهم میآورد تا ایدههای خود را به اشتراک بگذارند و آزمایش کنند، همراه با سیستمی که تلاشها و موفقیتهای نوآورانه را در سراسر سازمان به رسمیت میشناسد و جشن میگیرد. برنامه «۲۰ درصد زمان» گوگل که به طور گستردهای شناخته شده است، به کارکنان اجازه میدهد تا بخش قابل توجهی از هفته کاری خود را به پروژههای شخصی که با منافع شرکت همسو هستند، اختصاص دهند. این استقلال، شور و نبوغ را تقویت میکند و از لحاظ تاریخی منجر به توسعه نوآوریهای مهمی شده است. فرهنگ سازمانی آمازون بر «نوآوری مستمر به عنوان یک ستون اصلی» بنا شده است، که تیمها را به طور فعال به آزمایش ایدهها، حتی اگر در نهایت شکست بخورند، تشویق میکند، که این امر با یک «ذهنیت روز اول» هدایت میشود که بر چابکی و دیدگاه بلندمدت تأکید دارد. چالشهای نوآوری داخلی ساختاریافته، که اغلب به عنوان «چالشهای ایده» یا «مسابقات ایده» شناخته میشوند، برای جمعآوری و توسعه ایدههای نوآورانه از کارکنان طراحی شدهاند، معمولاً با اهداف مشخص برای حل مشکلات داخلی یا بهبود فرآیندها.
مشارکتهای استراتژیک و ابتکارات نوآوری باز
شرکتهای پیشرو آمریکایی به طور فعال در مشارکتهای استراتژیک با طیف متنوعی از نهادهای خارجی، از جمله سایر شرکتهای بزرگ، استارتاپهای چابک، مؤسسات آکادمیک و سازمانهای غیرانتفاعی، مشارکت میکنند. این یک استراتژی عمدی برای دسترسی به ایدههای جدید، استفاده از تخصصهای مکمل و تسریع نوآوری فراتر از قابلیتهای داخلی است. «نوآوری باز» یک جزء کلیدی است که شامل جستجوی سیستماتیک ایدهها و راهحلها از خارج از سازمان – از جمله مشتریان، تأمینکنندگان و عموم مردم – برای کسب دیدگاههای تازه و طیف وسیعتری از راهحلهای بالقوه است. پلتفرمهایی مانند Traction Technology به طور خاص اتصال کسبوکارها را با اکوسیستم استارتاپی گستردهتر برای کشف راهحلهای پیشرفته و پرورش مشارکتهای مشترک تسهیل میکنند. نمونههای برجسته از اتحادهای استراتژیک موفق شامل اوبر و اسپاتیفای (ادغام پخش موسیقی در تجربه سفر)، استارباکس و تارگت (کافههای درون فروشگاهی که تجربه مشتری را بهبود میبخشند)، دیزنی و شورلت (همکاری در جاذبههای پارک موضوعی)، و مشارکت تاریخی اپل و IBM (IBM MobileFirst برای iOS، ادغام فناوری مصرفکننده با تخصص سازمانی) هستند. این همکاریها برای استفاده از نقاط قوت و دیدگاههای متمایز برای ایجاد نتایج همافزا طراحی شدهاند که توسط شرکتهای منفرد قابل دستیابی نیستند.
بهرهگیری از ذخایر استعداد خارجی: همکاری با دانشگاهها و برنامههای کارآموزی
مشارکتهای استراتژیک با دانشگاهها، دسترسی بینظیری را به شرکتها برای یافتن استعدادهای نوظهور و متنوع فراهم میکند. این همکاریها همچنین شرکتها را قادر میسازد تا بر توسعه برنامههای درسی تأثیر بگذارند و اطمینان حاصل کنند که برنامههای آکادمیک به دقت با نیازهای مهارتهای در حال تحول صنعت همسو هستند. برنامههایی مانند Drexel Co-op تجربیات شغلی حرفهای ارزشمندی را برای دانشجویان فراهم میکنند و به شرکتها اجازه میدهند تا خطوط لوله استعدادهای آینده را توسعه دهند و با دانشجویان کارشناسی و کارشناسی ارشد با انگیزه بالا که آماده مشارکت مثبت فوری هستند، ارتباط برقرار کنند. به عنوان مثال، مشارکتهای Education at Work نشان میدهد که چگونه کارفرمایان میتوانند استعدادها را برای برآورده کردن نیازهای سازمانی خاص از طریق تعامل زودهنگام به طور مؤثر شکل دهند.
برنامههای کارآموزی معتبر ارائه شده توسط شرکتهایی مانند ناسا، گوگل، اپل، مایکروسافت، گلدمن ساکس، مککینزی و کمپانی، و متا، ذهنهای جوان برتر را از سراسر جهان جذب میکنند. این برنامهها به کارآموزان تجربه پروژههای واقعی، مربیگری ارزشمند و فرصتهای شبکهسازی گستردهای را ارائه میدهند که اغلب به عنوان خطوط لوله مستقیم برای نقشهای تمام وقت عمل میکنند. به عنوان مثال، دایسون یک برنامه منحصر به فرد دارد که به دانشآموزان دبیرستانی تجربه کاری عملی را در کنار مدرک کارشناسی مهندسی ارائه میدهد، و به طور مؤثر استعدادهای برتر را مستقیماً به کانال استخدام خود «تغذیه» میکند.
مهار هوش جمعی: هکاتونها و جذب ایدههای عمومی
هکاتونها: شرکتهای بزرگی مانند گوگل و مایکروسافت به طور منظم هکاتونها را برگزار میکنند که دو هدف را دنبال میکنند: تسریع توسعه محصولات جدید و بهبود گردش کار داخلی، در حالی که به طور همزمان به عنوان ابزارهای استخدام بسیار مؤثر برای استعدادهای برتر عمل میکنند. این رویدادهای فشرده به شرکتها اجازه میدهند تا تواناییهای حل مسئله، خلاقیت و مهارتهای فنی شرکتکنندگان را در زمان واقعی مشاهده کنند و بینشهایی را فراتر از رزومهها و مصاحبههای سنتی ارائه دهند. آنها همچنین همکاری بین تیمی را تقویت کرده و امکان حل سریع مشکلات پیچیده را در بازههای زمانی کوتاه و فشرده فراهم میکنند.
جذب ایدههای عمومی (Crowdsourcing): این رویکرد نوآورانه شامل درخواست ایدهها، راهحلها یا محتوا از یک گروه بزرگ و نامشخص از افراد، اغلب عموم مردم یا یک جامعه آنلاین خاص است. نمونههایی از آن شامل کمپین «Do Us a Flavor» شرکت Lay’s است که در آن مصرفکنندگان طعمهای جدید چیپس سیبزمینی را پیشنهاد و نامگذاری کردند، و تیم NFL واشنگتن ردسکینز که برای ابتکار تغییر برند خود از هواداران نظرخواهی کرد. جذب ایدههای عمومی مزایای متعددی دارد، از جمله ایجاد مشارکت جامعه، ارائه طیف گستردهای از دیدگاههای متنوع، و اغلب منجر به راهحلهای غیرمنتظره و بسیار مؤثر برای چالشهای تجاری میشود.
نوآوری به عنوان یک الزام استراتژیک عمدی و چندکاناله
تحقیقات به وضوح نشان میدهد که جذب «ایدههای خوب» نه یک فرآیند منفعل است و نه صرفاً به بخشهای تحقیق و توسعه داخلی وابسته است. در عوض، شرکتهای پیشرو به طور فعال و عمدی محیطهای داخلی را برای نوآوری مساعد میکنند (مانند ۲۰ درصد زمان گوگل، فرهنگ آزمایش مستمر آمازون، چالشهای نوآوری داخلی ). نکته مهم این است که آنها به طور سیستماتیک از طریق کانالهای متنوعی به خارج از مرزهای سازمانی خود نگاه میکنند: مشارکتهای استراتژیک با سایر شرکتها و استارتاپها ، همکاری با دانشگاهها ، و مشارکت گسترده عمومی از طریق هکاتونها و جذب ایدههای عمومی. این رویکرد جامع نشاندهنده درک استراتژیک این است که هیچ سازمانی، صرفنظر از قابلیتهای داخلی خود، تمام دانش، استعداد یا دیدگاههای لازم برای نوآوری مستمر و تحولآفرین را در اختیار ندارد.
این امر به این معنی است که سازمانها به یک استراتژی اختصاصی و متنوع برای «تأمین نوآوری» نیاز دارند که به همان اندازه قوی و خوب مدیریت شود که استراتژی جذب استعداد آنها. این بدان معناست که باید به طور فعال شبکههای خارجی را ساخت و پرورش داد، روابط مشارکتی را تقویت کرد، و کانالهای قابل دسترس و شفافی را برای ورود ایدههای خارجی به سازمان ایجاد کرد، به جای اتکای صرف به تحقیق و توسعه داخلی. این رویکرد چندکاناله همچنین بر اهمیت حیاتی چارچوبهای مدیریت مالکیت فکری (IP) قوی و توافقنامههای همکاری روشن هنگام شرکت در ابتکارات نوآوری باز برای کاهش خطرات تأکید میکند.
گسترش «خط لوله استعداد» به «خط لوله ایده»
مشارکتهای دانشگاهی به صراحت به عنوان ایجاد یک «خط لوله استعداد پایدار» تعریف شدهاند. با این حال، شواهد همچنین نشان میدهند که این مشارکتها به شرکتها اجازه میدهند تا «بر توسعه برنامه درسی تأثیر بگذارند» و با دانشجویانی ارتباط برقرار کنند که «آماده هستند تا تأثیر حرفهای خود را بگذارند» و «از روز اول مشارکت کنند». این فراتر از صرفاً یافتن کارکنان آینده است؛ این در مورد پرورش یک منبع مستمر از تفکر تازه، مهارتهای جدید و قابلیتهای حل مسئله است که مستقیماً با نیازهای صنعت همسو است. به طور مشابه، هکاتونها نه تنها برای «استخدام استعدادهای برتر» بلکه برای «تسریع توسعه محصولات جدید» و «حل مشکلات پیچیده» نیز استفاده میشوند. این نشان میدهد که فرآیند جذب استعداد، به ویژه استعدادهای نوظهور، به طور ذاتی با فرآیند تأمین و توسعه ایدههای جدید در هم تنیده است.
این بدان معناست که تمایز سنتی بین جذب استعداد و جذب ایده به طور قابل توجهی در حال محو شدن است، به ویژه در نقاط ورود و تعاملات دانشگاهی. شرکتها اساساً به طور همزمان به دنبال ذهنهای نوآور و راهحلهای نوآورانه هستند. این بدان معنی است که برنامههای طراحی شده برای جذب استعدادهای جوان باید به طور استراتژیک ساختار یافته باشند تا نه تنها کارکنان آینده را جذب کنند، بلکه به طور فعال خروجی خلاقانه آنها را مهار کرده و آن را در تلاشهای نوآوری گستردهتر شرکت ادغام کنند. این دیدگاه جامع، بازده سرمایهگذاری برای ابتکارات متمرکز بر استعداد را به حداکثر میرساند.
سرمایهگذاری در تحقیق و توسعه به عنوان سیگنالی قدرتمند برای تعهد به نوآوری و جذب استعداد
دادههای مربوط به هزینههای قابل توجه تحقیق و توسعه توسط شرکتهای برتر آمریکایی مانند آمازون، آلفابت، متا، اپل، مایکروسافت، اینتل و شرکتهای بزرگ داروسازی ، شواهد ملموسی را ارائه میدهند. سرمایهگذاری بالا در تحقیق و توسعه صرفاً یک هزینه مالی نیست؛ بلکه یک شاخص مستقیم و قابل اندازهگیری از تعهد عمیق یک شرکت به توسعه محصولات، فناوریها و راهحلهای جدید است. این یک سیگنال واضح و قوی از استراتژی آنها برای تقویت نوآوری در داخل است.
برای استعدادهایی که به دنبال محیطهای نوآورانه و تأثیرگذار هستند، به ویژه در زمینههای علمی، مهندسی و فناوری، ارقام هزینههای تحقیق و توسعه به عنوان یک سیگنال قدرتمند و ملموس عمل میکنند. شرکتهایی با بودجههای تحقیق و توسعه بزرگ و رو به رشد، به احتمال زیاد پروژههای چالشبرانگیزتر، دسترسی به فناوریهای پیشرفته، فرصتهایی برای مشارکت فکری قابل توجه و فرهنگ پیشرفت مستمر را ارائه میدهند. این عوامل برای متخصصان ماهر و نوآوران بسیار جذاب هستند. این همچنین به این معنی است که نوآوری پایدار و در سطح بالا نه تنها نیازمند ابتکارات فرهنگی، بلکه نیازمند تعهد مالی قابل توجه و مستمر است که به عنوان یک آهنربای مستقیم برای استعدادی عمل میکند که قادر به پیشبرد این نوآوری است.
جدول ۲: سرمایهگذاری تحقیق و توسعه شرکتهای پیشرو آمریکایی (۲۰۲۲/۲۰۲۳)
توجه: دادههای سال ۲۰۲۲ از و دادههای رشد ۲۰۲۳ از استخراج شدهاند. این جدول بر شرکتهای آمریکایی با بالاترین هزینههای تحقیق و توسعه تمرکز دارد.
۵. هنر جذب: کمپینهای تبلیغاتی و بازاریابی
شرکتهای بزرگ آمریکایی در جذب استعداد و ترویج ارزشهای منحصر به فرد خود، از کمپینهای تبلیغاتی و بازاریابی نوآورانه و استراتژیک بهره میبرند. این رویکردها فراتر از آگهیهای شغلی سنتی رفته و بر ایجاد یک ارتباط عمیق با کاندیداها تمرکز دارند.
نمایش فرهنگ سازمانی واقعی و تجربیات کارکنان
بازاریابی استخدام توسط شرکتهای پیشرو به سمتی تکامل یافته است که به جای صرفاً بیان، بر نمایش واقعی تجربه و زندگی روزمره کارکنان در سازمان تأکید دارد. این امر شامل ایجاد و به اشتراکگذاری گواهینامههای واقعی کارکنان، داستانهای موفقیت جذاب و محتوای «یک روز در زندگی» از طریق فرمتهای متنوع و جذابی مانند ویدئوها، پستهای وبلاگ و محتوای تعاملی رسانههای اجتماعی است. به عنوان مثال، Marriott Careers در داستانسرایی از طریق سری مصاحبههای «جمعه پنج سوالی» با کارکنان و ویدئوهایی که هم نقشهای حرفهای و هم سرگرمیهای شخصی کارکنان را به نمایش میگذارند، عالی عمل میکند. شرکتهایی مانند اینتل به طور استراتژیک جنبههایی از زندگی شخصی کارکنان خود را، مانند پستهایی درباره حیوانات خانگی یا عکسهای خانوادگی، به نمایش میگذارند تا حس جامعه را تقویت کرده، تعادل کار و زندگی را ترویج دهند و گفتگوی آزاد را تشویق کنند. Sprout Social با استفاده از یک ویدئوی جذاب که شامل گواهینامههای واقعی کارکنان بود، به طور مؤثری انعطافپذیری و تعهد شرکت به تعادل کار و زندگی را برجسته کرد.
تعامل هدفمند دیجیتال و رسانههای اجتماعی
پلتفرمهای رسانههای اجتماعی، از جمله لینکدین، اینستاگرام، توییتر، فیسبوک و یوتیوب، به عنوان کانالهای ارزشمندی برای برندسازی کارفرما و پرورش روابط با استعدادهای بالقوه شناخته میشوند. شرکتها به طور مداوم محتوایی را به اشتراک میگذارند که دستاوردهای مهم شرکت، موفقیتهای کارکنان و ابتکارات مشارکت اجتماعی را برجسته میکند. تعامل مستقیم با دنبالکنندگان، مانند پاسخ به نظرات، به ایجاد تصویری مرتبطتر و الهامبخشتر از سازمان کمک میکند. به عنوان مثال، ناسا از یک رویکرد بسیار هدفمند استفاده میکند و حسابهای رسانههای اجتماعی اختصاصی را به طور خاص برای کارآموزان نگهداری میکند، که به آنها اجازه میدهد محتوا را با مهلتهای درخواست، داستانهایی از کارآموزان فعلی و اطلاعات شغلی مرتبط تنظیم کنند، و بدین ترتیب تعامل با مخاطبان خاص را به طور قابل توجهی افزایش میدهند. فناوری پیشرفته مبتنی بر هوش مصنوعی و تجزیه و تحلیل دادههای پیچیده به طور فزایندهای برای شخصیسازی تجربیات کاندیدا و راهاندازی کمپینهای استخدام بسیار هدفمند، از جمله تبلیغات هدفمند جغرافیایی در پلتفرمهایی مانند فیسبوک، استفاده میشوند. Brother International Corporation به طور قابل توجهی از هوش مصنوعی و تجزیه و تحلیل استعداد برای شخصیسازی تجربیات کاندیدا استفاده کرد که منجر به افزایش چشمگیر ۱۴۰ درصدی در درخواستهای تکمیل شده شد.
کمپینهای استخدام خلاقانه و تجربهمحور
شرکتهای پیشرو با فراتر رفتن از آگهیهای شغلی معمولی، رویکردهای منحصر به فرد، خلاقانه و اغلب تجربهمحور را برای استخدام در پیش میگیرند.
نمونههای گویا:
- Waste Creative: فضای واقعی دفتر خود را در بازی ویدئویی محبوب «Animal Crossing» بازسازی کرد تا یک تور مجازی از دفتر ارائه دهد. این رویکرد نوآورانه از کانالهای سنتی فراتر رفت، استعدادهای جدیدی را جذب کرد که از فرهنگ خاص شرکت قدردانی میکردند، و حتی یک خلاصه کارآموزی خلاقانه را در خود جای داد و برندسازی را به یک خط لوله استخدام فعال تبدیل کرد.
- IKEA: به طرز هوشمندانهای دستورالعملهای «مونتاژ شغل خود» را مستقیماً در جعبههای محصولات خود قرار داد، که شبیه به نمودارهای مونتاژ مبلمان نمادین آنها بود. این هدفگذاری هوشمندانه به طور ارگانیک به حامیان پرشور برند در لحظه تعامل مشتاقانه با شرکت دست یافت و بیش از ۴۰۰۰ سرنخ مرتبط را بدون هیچ هزینهای در رسانهها ایجاد کرد.
- Keen Project Solutions: در یک آگهی استخدام از یک جمله تحریکآمیز و جسورانه استفاده کرد: «باهوشترین فرد در اتاق؟ شاید وقت آن است که اتاق جدیدی پیدا کنید.» این جمله بلافاصله کنجکاوی را برانگیخت و به طور خاص برای افراد جاهطلبی که به دنبال چالش و رشد مستمر بودند، جذاب بود.
- Ogilvy: مسابقه «بزرگترین فروشنده جهان» را راهاندازی کرد و از متقاضیان دعوت کرد تا از خودشان در حال ارائه بهترین پیشنهاد فروش برای یک آجر معمولی فیلم بگیرند. این مسابقه خلاقانه به Ogilvy اجازه داد تا مهارتهای اقناعی و نبوغ را ارزیابی کند و یک کارآموزی سه ماهه با حقوق و فرصت ارائه در Cannes Lions را به عنوان انگیزههای باارزش ارائه داد.
- Volkswagen: یک تاکتیک بازاریابی چریکی را اجرا کرد و خودروهایی را با یک پیام استخدام غافلگیرکننده که فقط از زیر خودرو قابل مشاهده بود، به مراکز خدمات در سراسر آلمان توزیع کرد. این روش مستقیماً به مکانیکها، یک گروه استخدام خاص، دسترسی پیدا کرد و خلاقیت شرکت را به نمایش گذاشت.
- Red 5 Studios: برای رقابت با استودیوهای بزرگتر، ۱۰۰ «استخدام رویایی» را به دقت شناسایی کرد و برای آنها iPodهای شخصیسازی شده حاوی ضبطهای صوتی از مدیرعامل را ارسال کرد که توضیح میداد چرا هر فرد انتخاب شده است. این رفتار VIP بسیار شخصیسازی شده منجر به نرخ پاسخگویی تقریباً ۱۰۰ درصدی شد.
- GILGA (شرکت سرگرمی دونالد گلاور): یک استراتژی بازاریابی استخدام بسیار نامتعارف را اتخاذ کرد و صفحه اصلی وبسایت خود را با یک صفحه فرود واحد و از نظر بصری چشمگیر که صرفاً به مشاغل باز اختصاص داشت، جایگزین کرد. نقشها در یک جمله یا کمتر توصیف میشدند و یک پنجره درخواست دو هفتهای سختگیرانه اعمال شد که فوریت ایجاد کرده و آگاهی ویروسی قابل توجهی را در پلتفرمهایی مانند TikTok ایجاد کرد.
ایجاد یک روایت برند منسجم در تمام کانالها
حفظ انسجام مطلق در پیامرسانی، بصریسازی و لحن در تمام کانالهای استخدام – از پلتفرمهای آنلاین و سایتهای شغلی گرفته تا نمایشگاههای شغلی و فرآیند مصاحبه واقعی – برای ارائه یک تجربه کاندیدای منسجم و مثبت بسیار مهم است. شرکتها از ابزارها و نرمافزارهای تخصصی برندسازی کارفرما برای ردیابی و مدیریت مؤثر عملکرد برند خود استفاده میکنند و از همسویی اطمینان حاصل کرده و تصمیمات مبتنی بر داده را برای بهبود تلاشهای برندسازی ممکن میسازند. سایتهای شغلی به طور استراتژیک بهینه شدهاند تا به عنوان منابع غنی اطلاعات ارزشمند درباره برند کارفرما، فرهنگ شرکت و موقعیتهای موجود عمل کنند. این سایتها اغلب گواهینامههای واقعی کارکنان را یکپارچه کرده و تعهدات تنوع، برابری و فراگیری (DEI) را به وضوح بیان میکنند. به عنوان مثال، Newell Brands سایت شغلی خود را به یک مرکز محتوای جذاب تبدیل کرد که شامل لیستهای پخش پیشنهادی Spotify برای کارگران از راه دور، لیستهایی از مزایای فراگیر و دسترسی به پادکست «Leaders Live!» آنها بود که همگی برای نمایش واقعی برند آنها طراحی شده بودند.
«مصرفیسازی» بازاریابی استخدام: فروش یک تجربه، نه فقط یک شغل
نمونههای کمپینهای استخدام (Waste Creative، IKEA، GILGA، Ogilvy، Volkswagen، Red 5 Studios ) شباهتهای چشمگیری با کمپینهای بازاریابی مصرفکننده نشان میدهند. آنها بسیار خلاقانه، تجربهمحور، هدفمند و برای ایجاد یک ارتباط عاطفی با مخاطب طراحی شدهاند. این نشاندهنده این است که شرکتهای پیشرو آگاهانه اصول و تاکتیکهای بازاریابی پیچیده مصرفکننده را در تلاشهای جذب استعداد خود به کار میبرند. آنها دیگر صرفاً یک شغل را به عنوان یک تبادل تراکنشی «نمیفروشند»؛ آنها یک تجربه، یک سبک زندگی یا یک هدف را میفروشند که عمیقاً با آرزوها، ارزشها و هویت شخصی کاندیدا همسو است.
این امر مستلزم همکاری بسیار نزدیکتر و یکپارچهتر بین بخشهای منابع انسانی و بازاریابی است. بازاریابی استخدام اکنون نیازمند قابلیتهای داستانسرایی پیچیده، توسعه محتوای خلاقانه با کیفیت بالا و استراتژیهای هدفگذاری مبتنی بر داده است که بازاریابی محصول را منعکس میکند. شرکتها باید در توسعه استعدادهای بازاریابی در عملکردهای منابع انسانی خود سرمایهگذاری کنند یا اطمینان حاصل کنند که تیمهای جذب استعداد منابع انسانی عمیقاً در استراتژیها و منابع بازاریابی گستردهتر شرکت یکپارچه و پشتیبانی میشوند.
اصالت به عنوان ارز نهایی در برندسازی کارفرما
در چندین مورد، مفهوم «اصالت» به طور مکرر به عنوان عامل حیاتی برای موفقیت برندسازی کارفرما تأکید شده است. عباراتی مانند «روایت معتبر» ، «گواهینامههای واقعی کارکنان» ، «فرهنگ کاری معتبر» ، و عمل «تصرف رسانههای اجتماعی توسط کارکنان» این نکته را برجسته میکنند. این امر نشاندهنده درک مهمی است: کاندیداهای امروزی «زیرک» هستند و ابزارها و تمایل به تحقیق گسترده درباره کارفرمایان بالقوه را در اختیار دارند. آنها میتوانند به سرعت هرگونه مغایرت بین وعدههای تبلیغاتی و واقعیت واقعی محیط کار را تشخیص دهند. بنابراین، مؤثرترین «تبلیغات» پیامرسانی شرکتی براق و صیقلی نیست، بلکه بینشهای واقعی و بدون فیلتر در مورد تجربه کارکنان است.
این بدان معناست که شرکتها باید فرهنگ داخلی و رضایت کارکنان خود را به عنوان سنگ بنای اساسی تلاشهای برندسازی کارفرمایی خارجی خود در اولویت قرار دهند. اگر فرهنگ تبلیغ شده واقعاً با واقعیت تجربه شده توسط کارکنان فعلی مطابقت نداشته باشد، ناگزیر منجر به رد پیشنهادها، ترک زودهنگام و آسیب به شهرت شرکت خواهد شد. این امر مستلزم بازرسیهای داخلی مستمر، حلقههای بازخورد قوی از کاندیداها و کارکنان فعلی، و تعهد به رفع هرگونه شکاف برای اطمینان از اینکه پیامرسانی خارجی همیشه بازتابی واقعی از تجربه داخلی است. حمایت کارکنان، زمانی که واقعی باشد، به قدرتمندترین و معتبرترین شکل تبلیغات استخدام تبدیل میشود.
استفاده استراتژیک از بازاریابی خاص و تجربهمحور
نمونههایی از IKEA که پیامهای استخدام را در جعبههای محصولات قرار میدهد و فولکسواگن که آنها را زیر خودروها جاسازی میکند ، نشاندهنده انحراف عمدی و نوآورانه از تبلیغات انبوه است. استراتژی Red 5 Studios در ارسال iPodهای شخصیسازی شده به «استخدامهای رویایی» ، شکل افراطی از شخصیسازی و رفتار VIP را نشان میدهد. این تاکتیکها بسیار هدفمند، اغلب غیرمنتظره و برای دستیابی به گروههای استعداد خاص و خاص طراحی شدهاند که تبلیغات سنتی گسترده ممکن است در آنها شکست بخورد یا ناکارآمد باشد. این امر نشاندهنده درک پیچیدهای از بخشهای کاندیدا، عادات آنها و مؤثرترین، گاهی اوقات نامتعارفترین، کانالها برای تعامل با آنها است.
این بدان معناست که شرکتها به طور فزایندهای مایل به سرمایهگذاری در تاکتیکهای بازاریابی بسیار خلاقانه، پرکار و گاهی چریکی هستند، اگر این تاکتیکها نوید بازده بالایی را در جذب استعدادهای خاص و با کیفیت بالا بدهند که ممکن است به روشهای سنتی پاسخ ندهند. این امر فرضیه اینکه تمام تبلیغات استخدام باید دیجیتال یا گسترده باشد را به چالش میکشد و نشان میدهد که بازاریابی خاص، تجربهمحور و بسیار شخصیسازی شده میتواند برای نقشهای تخصصی یا افراد بسیار مورد تقاضا، بسیار مؤثر باشد و تعاملات به یاد ماندنی و تأثیرگذاری را با کاندیداها ایجاد کند.
جدول ۳: نمونههایی از کمپینهای بازاریابی استخدام نوآورانه
۶. مطالعات موردی: رویکردهای نمونه از رهبران صنعت آمریکا
این بخش به بررسی عمیق مطالعات موردی شرکتهای برجسته آمریکایی میپردازد و نشان میدهد که چگونه آنها استراتژیهای جذب استعداد و نوآوری را یکپارچه میکنند.
گوگل: جذب استعداد مبتنی بر داده و نوآوری «۲۰ درصد زمان»
جذب استعداد: گوگل سالانه میلیونها درخواست شغلی دریافت میکند که گواهی بر بستههای جبران و مزایای بسیار جذاب آن است. بخش «عملیات افراد» (People Operations) آنها، که یک تغییر عمدی از منابع انسانی سنتی است، از رویکردی مبتنی بر داده استفاده میکند و با بهرهگیری از آمار و الگوریتمها، موفقیت کاندیداها را پیشبینی میکند. آنها شخصیت، خلاقیت، ظرفیتهای رهبری، تفکر نوآورانه و درک کلی کاندیدا از جهان را بر صلاحیتهای صرفاً آکادمیک یا تجربه فنی اولویت میدهند. فرآیند مصاحبه دقیق است و اغلب شامل معماهای فکری، مسائل الگوریتمی و تستهای هوش است که برای شناسایی افراد بسیار کمی، تحلیلی و از نظر فکری فروتن («Googleyness») طراحی شده است.
جذب نوآوری: گوگل محیطی از خلاقیت و تحریک فکری را از طریق مزایای فراوان، از جمله غذای لذیذ، سالنهای ورزشی در محل، اتاقهای استراحت و فعالیتهای اجتماعی، پرورش میدهد که به محیطی «سرگرمکننده» کمک میکند که «کاوش و کشف بدون محدودیت» را تشویق میکند. سنگ بنای استراتژی نوآوری آنها برنامه «۲۰ درصد زمان» است که به کارکنان اجازه میدهد تا حداکثر ۲۰ درصد از هفته کاری خود را به پروژههای شخصی خارج از وظایف محول شده خود اختصاص دهند. این برنامه برای مهار شور و نبوغ فردی طراحی شده است و به طور مشهور منجر به توسعه محصولات مهم گوگل شده است. برنامههای توسعه کارکنان آنها، از جمله بازپرداخت شهریه و مشاوره شغلی، بیشتر بر فرهنگ یادگیری مستمر و نوآوری تأکید دارند.
اپل: انتخاب دقیق و فرهنگ نوآوری مبتنی بر طراحی
جذب استعداد: استراتژی منابع انسانی اپل برای موفقیت آن حیاتی است و بر جذب، توسعه و حفظ استعدادهای برتر در حالی که فرهنگ نوآوری، همکاری و تعالی را پرورش میدهد، تمرکز دارد. فرآیند استخدام آنها به دلیل دقت و عمق آن مشهور است و هدف آن جذب استعدادهای برتر در سطح جهانی است. این فرآیند بسیار انتخابی است و شامل مصاحبههای چند مرحلهای است که هم مهارت فنی (کدنویسی، طراحی سیستم، حل مسئله) و هم تناسب فرهنگی (خلاقیت، شور، همسویی با ارزشهای طراحی کاربر محور) را به دقت ارزیابی میکند. اپل قصد دارد در سال ۲۰۲۵، ۲۰۰۰۰ کارمند جدید را جذب کند، با تمرکز بر زمینههای حیاتی مانند تحقیق و توسعه، مهندسی سیلیکون، توسعه نرمافزار و هوش مصنوعی.
جذب نوآوری: ارزش اصلی نوآوری اپل عمیقاً در نحوه مدیریت کارکنان آن ریشه دوانده است. آنها کارکنان را توانمند میسازند تا مالکیت پروژههای خود را بر عهده بگیرند، که ذهنیت کارآفرینی را تقویت میکند، و بر همکاری بینبخشی، به ویژه بین تیمهای مهندسی، طراحی و بازاریابی، تأکید دارند. این شرکت به طور قابل توجهی در آموزش و توسعه مهارتها از طریق برنامههای گرنت سرمایهگذاری میکند و استعدادهایی را پرورش میدهد که میتوانند به میراث تعالی آن کمک کنند. تمرکز آنها بر طراحی و تجربه کاربری، فرهنگی را هدایت میکند که در آن حل خلاقانه مسئله و فراتر رفتن از مرزها از اهمیت بالایی برخوردار است.
مایکروسافت: پرورش ذهنیت رشد و نوآوری مبتنی بر هوش مصنوعی
جذب استعداد: فرهنگ مایکروسافت توسط چهار ویژگی کلیدی هدایت میشود: «ذهنیت رشد»، «مشتریمداری»، «متنوع و فراگیر» بودن و عملکرد به عنوان «یک مایکروسافت». این بنیاد فرهنگی با تأکید بر یادگیری مستمر، تمایل به پذیرش عدم قطعیت، ریسکپذیری و پذیرش ایدههای متنوع، استعدادها را جذب میکند. آنها به طور فعال به دنبال تفاوتها هستند تا ایدهها و محصولات را بهبود بخشند. استراتژی جذب استعداد آنها بر استخدام استعدادهای متنوع و تحولآفرین تأکید دارد و از تصمیمگیری مبتنی بر داده برای افزایش مقیاس و تأثیر جهانی استفاده میکند.
جذب نوآوری: مایکروسافت نوآوری و فرهنگ هوش مصنوعی را از طریق یک چارچوب ساختاریافته توانمند میسازد. ابتکارات شامل پرورش فرهنگ فراگیر نوآوری و آزمایش، امکان تحویل سریع و عملگرایانه از طریق روشهای چابک و ابزارهای کمکد، و ایجاد ذهنیت تعهد و خودکفایی است. آنها انگیزههایی را برای «سازندگان، قهرمانان و بخشها» ایجاد میکنند تا به مشارکتها تشویق شوند و هوش مصنوعی و عاملها را در راهحلهای Power Platform ادغام میکنند تا بهرهوری و نوآوری را افزایش دهند. مایکروسافت همچنین به طور فعال دانش Power Platform را در میان کارآموزان و متخصصان اولیه شغلی پرورش میدهد و نوآوران آینده را میسازد.
آمازون: مشتریمداری و آزمایش مستمر در جذب استعداد و ایده
جذب استعداد: فلسفه مشتریمداری آمازون به رویکرد آن در قبال استعداد نیز گسترش مییابد. آنها به دنبال افرادی هستند که با «ذهنیت روز اول» آنها همسو باشند، که بر چابکی، دیدگاه بلندمدت و یادگیری مستمر تأکید دارد. به عنوان مثال، Amazon Ads رشد شغلی را با ارائه استقلال به کارکنان برای «بازکاوی» مسیرهای شغلی خود، پذیرش نقشهای مختلف و حتی کار در سطح بینالمللی، ترویج میکند که نشاندهنده تعهد به توسعه فردی است.
جذب نوآوری: مدل کسبوکار اصلی آمازون بر «مشتریمداری» بنا شده است، جایی که همه چیز با درک و مهندسی معکوس نیازهای مشتری آغاز میشود. «نوآوری مستمر» یک ستون اصلی فرهنگ آنها است، که تیمها به صراحت تشویق میشوند تا ایدهها را آزمایش کرده و به طور مداوم آزمایش کنند، حتی اگر آن آزمایشها شکست بخورند. این «ذهنیت روز اول» شرکت را در زمینههایی مانند هوش مصنوعی و لجستیک چابک و پیشرو نگه میدارد. آنها سابقه تنوعبخشی به عمودیهای جدید را با شناسایی نقاط اصطکاک در صنایع موجود و حل مؤثرتر آنها نسبت به دیگران دارند. تیم بازاریابی آمازون با ترکیب استفاده از فناوری پیشرفته با تأکید قوی بر تخیل انسانی، نوآوری را تقویت میکند، با این باور که بهترین ایدههای بازاریابی از افراد سرچشمه میگیرند، نه فقط الگوریتمها.
همسویی فرهنگی به عنوان پیشنیاز جریان استعداد و ایده
در تمام چهار مطالعه موردی («Googleyness» و فروتنی فکری گوگل ؛ تمرکز اپل بر «تناسب فرهنگی» و همسویی با اهداف نوآوری ؛ «ویژگیهای فرهنگی» مایکروسافت مانند ذهنیت رشد و تنوع ؛ «ذهنیت روز اول» و مشتریمداری آمازون )، تأکید مداوم و قوی بر همسویی کاندیداها با فرهنگ و ارزشهای منحصر به فرد شرکت وجود دارد. این تنها یک استراتژی حفظ پس از استخدام نیست؛ بلکه به صراحت در فرآیند جذب و انتخاب ادغام شده است. این نشان میدهد که یک فرهنگ خوب تعریف شده، فعالانه ترویج شده و واقعاً زندگی شده، به عنوان یک فیلتر قدرتمند و خودانتخابی عمل میکند، افرادی را جذب میکند که نه تنها در سازمان موفق خواهند شد بلکه فعالانه به موتور نوآوری آن کمک میکنند، در حالی که به طور طبیعی افرادی را که تناسب خوبی ندارند، منصرف میکند.
این امر به این معنی است که سازمانها باید به طور قابل توجهی در تعریف، بیان و زندگی مداوم فرهنگ سازمانی خود سرمایهگذاری کنند. این فرهنگ سپس به یک آهنربای اصلی و بسیار مؤثر برای جذب استعداد مناسب و یک بستر حاصلخیز برای تولید و پرورش ایدههای نوآورانه تبدیل میشود. این امر اساساً به این معنی است که استخدام فقط در مورد تطبیق مهارتهای فنی یا تجربه نیست، بلکه به همان اندازه، اگر نه بیشتر، در مورد همسویی ارزشها، تناسب شخصیتی و ذهنیت مشترک است، به ویژه برای نقشهایی که سطوح بالایی از همکاری، خلاقیت و سازگاری را در پیشبرد نوآوری طلب میکنند.
ضرورت «یادگیری و رشد مستمر» به عنوان اهرم اصلی جذب
مطالعات موردی به طور مداوم بر تعهد به توسعه مستمر کارکنان تأکید دارند. برنامههای توسعه گسترده کارکنان و بازپرداخت شهریه گوگل ، سرمایهگذاری اپل در آموزش و توسعه مهارتها از طریق گرنتها ، تأکید مایکروسافت بر «ذهنیت رشد» و پرورش دانش Power Platform در میان متخصصان اولیه شغلی ، و ترویج «بازکاوی مشاغل» و آزمایش مستمر توسط آمازون ، همگی به یک موضوع واحد اشاره دارند: این شرکتها فقط افراد ماهر را استخدام نمیکنند؛ آنها متعهد به توسعه مستمر و ارتقاء مهارت آنها در طول دوره اشتغالشان هستند. این بخش مهمی از استراتژی جذب آنها است زیرا استعدادهای برتر، به ویژه در زمینههای در حال تحول سریع، اغلب با تمایل ذاتی به یادگیری مداوم، کار چالشبرانگیز و پیشرفت شغلی روشن هدایت میشوند. فرصت رشد، مشارکت در پروژههای پیشرفته و تأثیرگذاری قابل توجه، یک جاذبه قدرتمند است.
این بدان معناست که جذب استعداد به طور فزایندهای و ناگسستنی با توسعه استعداد مرتبط است. شرکتهایی که میتوانند تعهد واضح و ملموسی به رشد کارکنان، یادگیری مستمر و تحرک داخلی را به طور قانعکنندهای نشان دهند، مزیت رقابتی قابل توجهی در جذب و حفظ متخصصان جاهطلب و با پتانسیل بالا خواهند داشت. این همچنین به این معنی است که «محصول» فروخته شده به یک کاندیدای بالقوه صرفاً یک شغل نیست، بلکه یک مسیر شغلی بلندمدت در سازمانی است که فعالانه در سرمایه فکری و حرفهای افراد خود سرمایهگذاری میکند.
از منابع انسانی تا «عملیات افراد»: بازتعریف استراتژیک مدیریت سرمایه انسانی
بازتعریف صریح بخش منابع انسانی گوگل به عنوان «عملیات افراد» ، همراه با قصد اعلام شده آن برای فاصله گرفتن از «شیوههای منسوخ» منابع انسانی سنتی، نشاندهنده یک بازتعریف استراتژیک عمیق است. این تغییر صرفاً معنایی نیست؛ بلکه نشاندهنده حرکت از یک عملکرد منابع انسانی صرفاً اداری و متمرکز بر انطباق به یک رویکرد استراتژیک، مبتنی بر داده و به شدت کارمند محور است که مستقیماً بر نتایج اصلی کسبوکار مانند جذب استعداد، حفظ و نوآوری تأثیر میگذارد. اتکای گوگل به الگوریتمها و آمار برای پیشبینی موفقیت کاندیدا ، این تحول تحلیلی و استراتژیک عملکرد منابع انسانی را بیشتر برجسته میکند.
این امر به این معنی است که مدیریت سرمایه انسانی مدرن، به ویژه در سازمانهای پیشرو، دیگر به عنوان یک عملکرد پشتیبانی صرف تلقی نمیشود. در عوض، آن به عنوان یک محرک مرکزی استراتژی کسبوکار و مزیت رقابتی قرار گرفته است. این امر مستلزم آن است که متخصصان منابع انسانی برای باسوادی بیشتر در داده، آگاهی بیشتر از کسبوکار و ادغام عمیقتر در برنامهریزی استراتژیک اصلی سازمان، به ویژه در مورد نوآوری و توسعه خط لوله استعداد، تکامل یابند. این بازتعریف مستلزم نیاز به سرمایهگذاری قابل توجه در قابلیتهای تجزیه و تحلیل منابع انسانی و یک دستورالعمل رهبری برای توانمندسازی منابع انسانی به عنوان یک شریک استراتژیک است.
۷. نکات کلیدی و توصیههای عملی
این بخش یافتههای اصلی گزارش را در قالب توصیههای عملی برای سازمانهایی که به دنبال تقلید از موفقیت شرکتهای پیشرو آمریکایی در جذب استعدادهای متخصص و ایدههای خوب هستند، ترکیب میکند.
ترکیب بهترین شیوهها برای جذب استعداد
- توسعه یک برند کارفرمایی (EB) و ارزش پیشنهادی کارمند (EVP) معتبر و جذاب: سازمانها باید به وضوح آنچه را که آنها را به یک محیط کاری منحصر به فرد و مطلوب تبدیل میکند، تعریف کنند. این EB/EVP باید ریشه در تجربیات واقعی کارکنان داشته باشد و به طور مداوم در تمام کانالهای داخلی و خارجی ارتباط برقرار شود، تا اصالت و همسویی با استعدادهای هدف را تضمین کند.
- ارائه بستههای جامع جبران و مزایا: فراتر از حقوق رقابتی، شامل برنامههای جامع سلامت و بازنشستگی، و به طور حیاتی، اولویتبندی مقررات قوی تعادل کار و زندگی مانند ترتیبات کاری انعطافپذیر، گزینههای دورکاری و سیاستهای مرخصی سخاوتمندانه، زیرا این موارد برای استعدادهای برتر به طور فزایندهای غیرقابل مذاکره هستند.
- اولویتبندی یادگیری مستمر و توسعه شغلی: با نشان دادن تعهد واضح به رشد آنها، متخصصان جاهطلب را جذب کنید. مسیرهای شغلی به خوبی تعریف شده، سرمایهگذاری در برنامههای آموزشی مداوم، ارائه فرصتهای مربیگری و اطمینان از دسترسی به پروژههای چالشبرانگیز و تأثیرگذار که توسعه مهارت و پیشرفت را تقویت میکنند.
- پرورش یک فرهنگ واقعاً متنوع، عادلانه و فراگیر (DEI): به طور فعال برای ایجاد محیطی کار کنید که در آن همه کارکنان احساس ارزشمندی، احترام و توانمندی برای ارائه دیدگاههای متنوع داشته باشند. شیوههای کاهش سوگیری را در سراسر فرآیند استخدام پیادهسازی کنید و از گروههای کمترنماینده برای ساخت یک نیروی کار واقعاً فراگیر حمایت کنید.
- بهرهگیری از فناوریهای پیشرفته استخدام: ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی را برای غربالگری مؤثر رزومهها، مصاحبههای ویدئویی و آنبوردینگ مجازی پیادهسازی کنید. از سیستمهای ردیابی متقاضی (ATS) و ابزارهای مدیریت ارتباط با کاندیدا (CRM) برای سادهسازی فرآیندها، بهبود تجربه کاندیدا و اطمینان از تصمیمات استخدام عینی و مبتنی بر داده استفاده کنید.
استراتژیهایی برای پرورش و تأمین ایدههای نوآورانه
- تقویت اکوسیستمهای نوآوری داخلی قوی: کارکنان را برای تولید و توسعه ایدهها با اختصاص زمان مشخص (مانند «اسپرینتهای نوآوری»، «۲۰ درصد زمان»)، ارائه منابع لازم و پرورش فرهنگی که آزمایش، ریسکپذیری و یادگیری از شکست را تشویق میکند، توانمند سازید. چالشهای نوآوری ساختاریافته را برای جمعآوری راهحلها برای مشکلات خاص ایجاد کنید.
- فعالانه به دنبال مشارکتهای استراتژیک باشید: با سایر شرکتها، استارتاپهای چابک و مؤسسات تحقیقاتی تخصصی اتحادهای استراتژیک تشکیل دهید تا به تخصص خارجی دسترسی پیدا کنید، راهحلها را به طور مشترک توسعه دهید و نوآوری را فراتر از قابلیتهای داخلی تسریع کنید. این مشارکتها میتوانند نتایج همافزایی را که به صورت فردی قابل دستیابی نیستند، باز کنند.
- ایجاد همکاریهای قوی با دانشگاهها: مشارکتهای جامع با دانشگاهها، از جمله برنامههای کوآپ، کارآموزی و ابتکارات تحقیقاتی مشترک را توسعه دهید. این کار نه تنها یک خط لوله پایدار از استعدادهای نوظهور را ایجاد میکند، بلکه امکان تأثیرگذاری بر توسعه برنامه درسی را برای همسویی با نیازهای مهارتهای آینده صنعت فراهم میکند و به طور مؤثر یک «خط لوله ایده» ایجاد میکند.
- استفاده از هوش جمعی از طریق هکاتونها و جذب ایدههای عمومی: هکاتونها را برای حل سریع چالشهای فنی یا تجاری خاص برگزار کنید، در حالی که به طور همزمان استعدادهای با پتانسیل بالا را مشاهده و استخدام میکنید. ابتکارات جذب ایدههای عمومی را برای جمعآوری ایدهها و راهحلهای متنوع از جوامع گستردهتر، با بهرهگیری از دیدگاههای خارجی برای نوآوری، به کار بگیرید.
- حفظ سرمایهگذاری قابل توجه در تحقیق و توسعه: تعهد مالی واضح و مستمری به تحقیق و توسعه نشان دهید. هزینههای بالای تحقیق و توسعه نشاندهنده تعهد به کار پیشرفته است که به عنوان یک آهنربای قدرتمند برای استعدادهای برتر علمی، مهندسی و خلاق که به دنبال پروژههای تأثیرگذار و محیطی نوآورانه هستند، عمل میکند.
توسعه چارچوبهای بازاریابی استخدام مؤثر
- اتخاذ رویکرد «مصرفیسازی»: بازاریابی استخدام را مانند بازاریابی محصول در نظر بگیرید. کمپینهای خلاقانه، تجربهمحور و بسیار هدفمند را طراحی کنید که داستانهای واقعی زندگی کارکنان و فرهنگ شرکت را روایت میکنند و هدف آنها ایجاد یک ارتباط عاطفی با کاندیداهای بالقوه است.
- اولویتبندی گواهینامههای واقعی کارکنان و تصرف رسانههای اجتماعی توسط کارکنان: از صداهای معتبر کارکنان فعلی به عنوان معتبرترین شکل تبلیغات استفاده کنید. تولید محتوای توسط کارکنان و تصرف رسانههای اجتماعی توسط کارکنان را تشویق و تسهیل کنید تا نگاهی واقعی و بدون فیلتر به محیط کار ارائه شود.
- بهرهگیری از پلتفرمهای دیجیتال و تجزیه و تحلیل دادهها: از کانالهای رسانههای اجتماعی به طور گسترده برای برندسازی کارفرما و پرورش استعداد استفاده کنید. از تجزیه و تحلیل دادهها و ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی برای شخصیسازی تجربیات کاندیدا، بهینهسازی دسترسی و راهاندازی کمپینهای استخدام بسیار مؤثر و هدفمند جغرافیایی استفاده کنید.
- اطمینان از انسجام برند در تمام نقاط تماس: یک روایت برند، پیامرسانی و هویت بصری یکپارچه و منسجم را در تمام کانالهای استخدام – از سایتهای شغلی و آگهیهای شغلی گرفته تا مصاحبهها و آنبوردینگ – حفظ کنید. این امر یک سفر کاندیدای یکپارچه و مثبت را ایجاد میکند و برند کارفرما را در هر مرحله تقویت میکند.
ماهیت جامع و یکپارچه موفقیت
ترکیب تمام یافتهها به طور مداوم نشان میدهد که موفقیت در جذب استعداد و ایده از طریق تاکتیکهای جداگانه به دست نمیآید، بلکه از طریق یک رویکرد عمیقاً یکپارچه، چندوجهی و همافزا حاصل میشود. به عنوان مثال، یک برند کارفرمایی قوی (جذب استعداد) مستقیماً بر توانایی جذب ذهنهای نوآور (جذب ایده) تأثیر میگذارد. سرمایهگذاری قابل توجه در تحقیق و توسعه (جذب ایده) به طور ذاتی یک شرکت را برای استعدادهای برتر که به دنبال کار پیشرفته هستند، جذابتر میکند. مشارکتهای دانشگاهی (خط لوله استعداد) به طور همزمان به عنوان منبع ایدههای تازه عمل میکنند و بر توسعه برنامه درسی تأثیر میگذارند. این امر یک سیستم پیچیده و در هم تنیده را آشکار میکند که در آن هر جزء دیگری را تقویت و بزرگنمایی میکند، نه صرفاً مجموعهای از استراتژیهای مستقل.
این بدان معناست که سازمانهایی که آرزو دارند از شرکتهای پیشرو آمریکایی الگوبرداری کنند، باید اساساً از راهحلهای تکه تکه یا جداگانه اجتناب کنند. یک استراتژی واقعاً مؤثر نیازمند همکاری عمیق بینبخشی – شامل منابع انسانی، بازاریابی، تحقیق و توسعه و رهبری اجرایی – همراه با سرمایهگذاری بلندمدت پایدار و تعهد فرهنگی عمیقاً ریشهدار به افراد و برنامه نوآوری خود است. این یک تلاش سریع نیست، بلکه یک سفر استراتژیک مستمر است که نیازمند سازگاری و بهبود مداوم است.
نقش در حال تحول «سرمایه انسانی» به عنوان یک دارایی استراتژیک
تأکید فراگیر بر تنوع و فراگیری (DEI)، اولویتبندی تعادل کار و زندگی، تعهد به توسعه حرفهای مستمر، و بازتعریف استراتژیک منابع انسانی به «عملیات افراد» در سراسر شرکتهای پیشرو، همگی به تحولی عمیق در نحوه نگرش این سازمانها به نیروی کار خود اشاره دارند. کارکنان دیگر صرفاً «منابعی» برای مدیریت نیستند؛ آنها به صراحت به عنوان داراییهای استراتژیک، شرکای ارزشمند در نوآوری و سفیران معتبر برند شناخته میشوند. رفاه جامع آنها، رشد مستمر و توانایی آنها برای ارائه ایدههای نوآورانه به طور مستقیم و قابل اثبات با مزیت رقابتی و موفقیت بلندمدت شرکت مرتبط است.
این بدان معناست که مدیریت سرمایه انسانی در حال گذر از یک عملکرد پشتیبانی سنتی به یک محرک مرکزی و استراتژیک استراتژی کلی کسبوکار است. شرکتها باید در رهبریای سرمایهگذاری و آن را پرورش دهند که این تغییر را عمیقاً درک کرده و از آن حمایت میکند و اطمینان حاصل میکند که سیاستها، شیوهها و هنجارهای فرهنگی سازمانی به طور مداوم این جایگاه برجسته کارکنان را به عنوان شرکای استراتژیک و نوآوران منعکس میکنند.
ضرورت اصالت و شفافیت: بنیاد اعتماد
در طول تحلیل جذب استعداد و بازاریابی استخدام، «اصالت» به طور مکرر به عنوان یک عامل حیاتی موفقیت برجسته شده است. تحقیقات به صراحت اشاره میکند که کاندیداهای امروزی «زیرک» هستند و ابزارهای در دسترس (مانند Glassdoor، رسانههای اجتماعی) برای بررسی گسترده کارفرمایان بالقوه را در اختیار دارند. آنها به سرعت هرگونه تناقض یا «وعده بیش از حد» بین وعدههای برند کارفرمایی تبلیغ شده و واقعیت واقعی محیط کار را شناسایی خواهند کرد. این بدان معناست که برندسازی کارفرما قوی نمیتواند سطحی یا صرفاً یک پوشش بازاریابی باشد؛ بلکه باید عمیقاً در تجربه واقعی کارکنان و یک فرهنگ شرکتی واقعاً زندگی شده ریشه داشته باشد.
این امر مستلزم آن است که شرکتها پرورش یک فرهنگ داخلی مثبت و اطمینان از رضایت بالای کارکنان را به عنوان سنگ بنای مطلق پیامرسانی خارجی خود در اولویت قرار دهند. هرگونه تلاش بازاریابی استخدام که واقعاً بازتاب واقعیت داخلی نباشد، در بلندمدت ناگزیر نتیجه معکوس خواهد داشت و منجر به از بین رفتن اعتماد، نرخ بالاتر رد پیشنهادها و افزایش ترک زودهنگام خواهد شد. این امر مستلزم بازرسیهای داخلی مستمر، حلقههای بازخورد قوی از کاندیداها و کارکنان فعلی، و تعهد فعالانه به رفع هرگونه شکاف شناسایی شده برای اطمینان از اینکه پیامرسانی برند خارجی همیشه بازتابی معتبر و شفاف از تجربه داخلی کارکنان است.
۸. نتیجهگیری
این گزارش به تفصیل نشان داد که چگونه شرکتهای بزرگ و پیشرو آمریکایی از استراتژیهای پیچیده، یکپارچه و انسانمحور برای جذب هم استعدادهای متخصص و هم ایدههای خوب استفاده میکنند. موفقیت در این فضای رقابتی به یک برند کارفرمایی قدرتمند و معتبر، تکمیل شده با پیشنهادهای جامع و رقابتی برای کارکنان که رشد، رفاه و یکپارچگی کار و زندگی را اولویت میدهند، بستگی دارد. این شرکتها به طور فعال اکوسیستمهای نوآوری داخلی را پرورش میدهند و به طور استراتژیک با شرکای خارجی، دانشگاهها و جوامع گستردهتر برای تأمین مستمر ایدههای پیشگامانه همکاری میکنند. بازاریابی استخدام آنها یک هنر است که از کمپینهای خلاقانه، هدفمند و معتبر که تجربیات واقعی کارکنان را به نمایش میگذارند، بهره میبرد. در نهایت، توانایی این سازمانها برای رشد، گواهی بر درک آنها از این است که استعداد و نوآوری به طور ناگسستنی به هم مرتبط هستند و نیازمند یک رویکرد استراتژیک مستمر، مبتنی بر داده و ریشهدار در فرهنگ سازمانی هستند.